یکشنبه سیزدهم تیر ماه یکهزار و چهارصد

امروز صبح پس از رفتن به مدرسه جهت تسویه حساب با یکی از همکاران در فروش لوازم التحریر به دفترش مراجعه کردم که در برگشت فرصتی شد تا برای رایان کنسول بازی جدیدش را خریداری کنم

سپس به دفتر مهندس سلیمانی رفتم جهت تجمیع کارها با اداره نوسازی مدارس و بخشی از حساب مانده ایشان نیز علی الحساب پرداخت شد
عصر کمی با رایان وقت گذراندم و سپس به پروژه مدرسه رفتم جهت سرکشی کارها ساعت ۹ شب برگشتم که دیدم پدر و مادر هانیه در منزل ما هستند
دقایقی از نشستن و صحبت کردن نگذشته بود که متاسفانه برق رفت و معاشرت ما را به منزل ایشان موکول کرد،برای خنک شدن به منزل ایشان رفتیم و پس از صرف شام و چای به منزل برگشتیم

شنبه دوازدهم تیر ماه یکهزار و چهارصد

امروز شنبه ساعت هفت و نیم با تماس مهندس سلیمانی از خواب بیدار شدم ،بابت الحاق زمین کنار دبستان برای بالا بردن مساحت زمین مدرسه و رفتن به اداره کل صحبت و تصمیم گیری شد

بنابر تصمیم کاری شنبه ها مدرسه تعطیل شده به همین دلیل پس از صرف صبحانه و نوشتن کارهای روزانه در تقویم به بانک و سپس به پروژه دبستان جدید رفتم ، با حاج خانم جهت بعضی کارها هماهنگی شد و به بعضی نیرو ها دستور کار جدید و سرکشی به کار بقیه دوستان انجام شد
تا ساعت دو و نیم بعد از ظهر سرکار بودم و جهت استراحت و ناهار به منزل آمدم
ساعت چهار و نیم عصر مجدد به ساختمان مدرسه رفتم جهت سرکشی و پس از آن به منزل حاج خانم رفتم و با خواهر عزیز به خرید گل و گیاه و درخت برای ساختمان جدید رفتیم
تورم در این چیز ها گویا بیشتر شده

پس از رساندن حاج خانم به منزل جهت جلسه اتمام کار ساعت ۹ شب با مهندس سلیمانی جلسه لی داشتم و تقریبا ساعت ۱۱ شب به منزل برگشتم

جمعه یازدهم تیر ماه یکهزار و چهارصد

امروز کمی دیر تر از خواب برخواستم،چند تماس کاری داشتم و عصر با هانیه تا هتل سالار دره رفتیم و کمی صحبت کردیم و از طبیعت لذت بردیم

جمعه به استراحت گذشت و اتفاق خاصی نیفتاد

پنج شنبه دهم تیر ماه یکهزار و چهارصد

امروز پنج شنبه با اینکه مدارس تعطیلند به علت عادت همیشگی ساعت ۸ از رختخواب بیرون آمدم

تا ساعت ۱۰ صبح کمی مشغول به کارهای شخصی و صحبت با هانیه بودم و پس از آن به محل پروژه دبستان جدید رفتم،کارهای نهایی پیگیری شد و دستورات کار رو به همکاران اجرایی گفتم و خرید های مربوط به کارها را انجام دادم، در برگشت به محل پروژه حاج خانم را دیدم و برای خرید بخشی از وسایل ساختمانی مربوط به ویلای امیری به خرید رفتیم
در راه مجدد راجع به مصائب واکسیناسیون صحبت شد و حاج خانم مکرر اصرار داشتند اقدامی برای خرید منزل در کشورهای همسایه داشته باشیم .

حدود ساعت دو و نیم بعد از ظهر به منزل برگشتم و هانیه پیشنهاد داد برای صرف ناهار به هتل میزبان برویم و من هم استقبال کردم پس از صرف ناهار هانیه رو به منزل رساندم و به دبستان جدید رفتم برای سرکشی مجدد به نیرو ها و پیگیری انجام کارها
سپس به منزل برگشتم و پس از ساعتی و صرف چای و استراحت عازم منزل خواهر شدیم چون رایان از روز قبل آنجا مانده بود و مسبب مهمانی شد
تا ساعاتی از شب با پدر و مادر و دایی جان کوچک معاشرت و صحبت کردیم و رایان جان با گربه های عمه جان بازی کرد
سپس نیمه شب به منزل برگشتیم

چهارشنبه نهم تیر ماه یکهزار و چهارصد

من امروز ساعت هفت و سی دقیقه از خواب بیدار شدم ،ساعتی مشغول انجام دادن کارهای شخصی بودم که مادر تماس گرفتند و در مورد تماس با اداره آموزش و پرورش در مورد مخالفت با موردی در نامگذاری مدرسه ای خاص یا بنده صحبت نمودند.

پس از رفتن به محل کار در مورد حقوق پرسنل در سال جدید به اجماع رسیدیم و مبالغ حقوق و مزایا را جمع بندی نموده تا برنامه ریزی های مالی سال جدید به نحو احسنت انجام پذیرد
این روز ها حجم درخواست برای ثبت نام در مدرسه بحمدالله بسیار بالاست
در حال نهایی نمودن لیست حقوق بودیم که تماس گرفتند جهت واکسیناسیون کرونای حاج خانم اقدام کنیم
بدون فوت وقت به سمت بیمارستان امام رضا رفتیم که با انبوه جمعیت مواجه شدیم ،به زحمت نام مادر را در لیست منتظرین واکسیناسیون قراردادیم که به ما گفتند ساعت ۲ عصر مراجعه کنیم
ساعت دو دوباره به مرکز مراجعه کردیم که گفتند با اینکه واکسن ایرانی تزریق میشود فعلا واکسنی وجود ندارد
تا منزل از انبوه مشکلات کشور و نبود مدیریت کافی صحبت کردیم و با دوستی جهت اعزام حاج خانم جهت واکسیناسیون به خارج از کشور صحبت نمودیم که مارا به علت نبود اطمینان جهت این امر و امکان سرگردانی در عین هزینه بالا منصرف نمود
عصر جهت شرکت در مراسم تدفین مادر یکی از همکاران قدیمی به امامزاده ابراهیم رفتیم و در برگشت رایان جان به منزل عمه اش رفت
با هانیه به شهرک صنعتی تشبندان رفتیم جهت خرید سنگفرش که متاسفانه کارگاه تولیدی بسته بود

در راه برگشت تصمیم گرفتیم برای رفع خستگی و ناراحتی واکسیناسیون و مدیریت و غیره به مسیر همیشگی برویم ،تقریبا تا نوشهر رفتیم و از تماشای غروب آفتاب لذت بردیم و به موسیقی گوش دادیم و کلی صحبت کردیم
در هنگام برگشت از رستوران همیشگی شام سفارش دادیم و پس از استراحت یه خواب رفتیم

تمام

سه شنبه هشتم تیر ماه هزار و چهارصد

در جهت یک پروژه تدریس از امروز تا زمانی مشخص هر روز در این وبلاگ وقایع روزانه درج خواهد شد
تمامی وقایع درج شده بدون تحریف و کاملا حقیقی میباشد

امروز ساعت هشت و سی دقیقه صبح از خواب بلند شدم
بعد از استحمام به سر کار رفتم ،جلسه ی بسیار مهمی راجع به ورودی های دبستان داشتیم که نتیجه خروجی با نظر من مخالف بود ولی در نهایت تصمیم گرفته شد .

بعد از اتمام کار دبستان به بانک رفتم جهت پرداخت پول کارگران پروژه احداث دبستان جدید
به منزل برگشتم جهت صرف ناهار
بعد از ناهار با پسرم رایان کمی زمان صرف بازی کردم
عازم منطقه امیری شدم جهت سرکشی به ساختمان در حال احداث ییلاق ،کارها طبق روال در حال انجام بود، سپس به محل خرید مصالح ساختمانی رفتم

به آمل برگشتم و اندکی مشغول تماشای سریال شدم سپس به منزل پدر خانم رفتم جهت صرف شام و سپس با خانواده به منزل برگشتم
تمام