امروز صبح پس از رفتن به مدرسه جهت تسویه حساب با یکی از همکاران در فروش لوازم التحریر به دفترش مراجعه کردم که در برگشت فرصتی شد تا برای رایان کنسول بازی جدیدش را خریداری کنم
سپس به دفتر مهندس سلیمانی رفتم جهت تجمیع کارها با اداره نوسازی مدارس و بخشی از حساب مانده ایشان نیز علی الحساب پرداخت شد
عصر کمی با رایان وقت گذراندم و سپس به پروژه مدرسه رفتم جهت سرکشی کارها ساعت ۹ شب برگشتم که دیدم پدر و مادر هانیه در منزل ما هستند
دقایقی از نشستن و صحبت کردن نگذشته بود که متاسفانه برق رفت و معاشرت ما را به منزل ایشان موکول کرد،برای خنک شدن به منزل ایشان رفتیم و پس از صرف شام و چای به منزل برگشتیم