من امروز ساعت هفت و سی دقیقه از خواب بیدار شدم ،ساعتی مشغول انجام دادن کارهای شخصی بودم که مادر تماس گرفتند و در مورد تماس با اداره آموزش و پرورش در مورد مخالفت با موردی در نامگذاری مدرسه ای خاص یا بنده صحبت نمودند.
پس از رفتن به محل کار در مورد حقوق پرسنل در سال جدید به اجماع رسیدیم و مبالغ حقوق و مزایا را جمع بندی نموده تا برنامه ریزی های مالی سال جدید به نحو احسنت انجام پذیرد
این روز ها حجم درخواست برای ثبت نام در مدرسه بحمدالله بسیار بالاست
در حال نهایی نمودن لیست حقوق بودیم که تماس گرفتند جهت واکسیناسیون کرونای حاج خانم اقدام کنیم
بدون فوت وقت به سمت بیمارستان امام رضا رفتیم که با انبوه جمعیت مواجه شدیم ،به زحمت نام مادر را در لیست منتظرین واکسیناسیون قراردادیم که به ما گفتند ساعت ۲ عصر مراجعه کنیم
ساعت دو دوباره به مرکز مراجعه کردیم که گفتند با اینکه واکسن ایرانی تزریق میشود فعلا واکسنی وجود ندارد
تا منزل از انبوه مشکلات کشور و نبود مدیریت کافی صحبت کردیم و با دوستی جهت اعزام حاج خانم جهت واکسیناسیون به خارج از کشور صحبت نمودیم که مارا به علت نبود اطمینان جهت این امر و امکان سرگردانی در عین هزینه بالا منصرف نمود
عصر جهت شرکت در مراسم تدفین مادر یکی از همکاران قدیمی به امامزاده ابراهیم رفتیم و در برگشت رایان جان به منزل عمه اش رفت
با هانیه به شهرک صنعتی تشبندان رفتیم جهت خرید سنگفرش که متاسفانه کارگاه تولیدی بسته بود
در راه برگشت تصمیم گرفتیم برای رفع خستگی و ناراحتی واکسیناسیون و مدیریت و غیره به مسیر همیشگی برویم ،تقریبا تا نوشهر رفتیم و از تماشای غروب آفتاب لذت بردیم و به موسیقی گوش دادیم و کلی صحبت کردیم
در هنگام برگشت از رستوران همیشگی شام سفارش دادیم و پس از استراحت یه خواب رفتیم
تمام